ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

چهارده+یک اتفاق عجیب

مجموعه داستان حسن محمودی داستان محکوم به اعدام تبرئه شده ای است که بارها تا پای چوبه دار رفت و سر آخر بخت با او یار بود که زنده بماند اما همچنان نگران چهارده سالگی دختران دیگر است. سومین مجموعه داستان حسن محمودی با عنوان «از چهارده سالگی می ترسم» که داستان های آن را در فاصله سال های 81 به این سو نوشته شده است از سوی نشر چشمه منتشر شد.

مجموعه داستان «از چهارده سالگی می ترسم» شامل داستان های با نام های «قول و قرار»، «صبر ایوب»، «ناخن ها و آوازها»
مجموعه داستان حسن محمودی داستان محکوم به اعدام تبرئه شده ای است که بارها تا پای چوبه دار رفت و سر آخر بخت با او یار بود که زنده بماند اما همچنان نگران چهارده سالگی دختران دیگر است. سومین مجموعه داستان حسن محمودی با عنوان «از چهارده سالگی می ترسم» که داستان های آن را در فاصله سال های 81 به این سو نوشته شده است از سوی نشر چشمه منتشر شد.

مجموعه داستان «از چهارده سالگی می ترسم» شامل داستان های با نام های «قول و قرار»، «صبر ایوب»، «ناخن ها و آوازها»
مجموعه داستان حسن محمودی داستان محکوم به اعدام تبرئه شده ای است که بارها تا پای چوبه دار رفت و سر آخر بخت با او یار بود که زنده بماند اما همچنان نگران چهارده سالگی دختران دیگر است. سومین مجموعه داستان حسن محمودی با عنوان «از چهارده سالگی می ترسم» که داستان های آن را در فاصله سال های 81 به این سو نوشته شده است از سوی نشر چشمه منتشر شد.

مجموعه داستان «از چهارده سالگی می ترسم» شامل داستان های با نام های «قول و قرار»، «صبر ایوب»، «ناخن ها و آوازها»
"چهارده خورشید ویک آفتاب "گنجینه ای است ازنکات مهم  ومطالب نغز و خواندنی ازحیات پرپرکت معصومین علیهم السلام.
جلدهای هفتم ،نهم ،یازدهم به ترتیب باعناوین "آفتاب دانش" ،آفتاب درمحاق"،وآفتاب در حصار .روایت هایی بسیار کوتاه ازابعاد گوناگون زندگی و امامت امام باقر ،امام کاظم ،وامام هادی علیهم السلام است.
خانم یک صد و چهارده سکه بهار آزادی مهریه اش بود که چند ماه قبل با تنظیم سند ابراء به همسرش بخشید امروز مراجعه کرده و درخواست داشت با توجه به رضایت زوج سند قبلی کان لم یکن و ضمن انتقال یکدستگاه خود رو از طرف شوهرش به او مهریه سابق به چهار ده عدد سکه تبدیل شود.عرض کردم :1- انتقال قطعی اتومبیل به ایشان مانند سایر معاملات اشخاص با هیچ مانعی روبرو نیست .2 - با ابراء مهریه سابق شوهر ایشان بری الذمه شده و برگرداندن چهارده عدد سکه از مهریه سابق در حکم اعا
 
باقران، نام قله و رشته کوهی است که از غرب به شرق کشیده شده و همچون دیواره ای مستحکم شهرستان بیرجند را احاطه کرده است. این رشته کوه از چشمه سارها و قلعه های زیادی تشکیل شده و تاریخی کهن دارد. نام دیگر این قله، النگ آتش است.
 
آبشار های چارده بیرجند در موقعیت جغرافیایی E591426 N324834 در استان خراسان جنوبی واقع است. آبشارهای چهارده در مسیر کوهنوردی قله باقران در جنوب شهرستان بیرجند واقع شده و از حدود هشتاد آبشار کوچک و بزرگ متفاوت تشکیل شده است که مس
به گزارش روابط عمومی شورای هماهنگی کانون های فرهنگی هنری مساجد شهرستان
کاشمر ، رضا غلامیان مدیر کانون فرهنگی شهدای روستا اظهار داشت: مراسم جزء
خوانی قرآن کریم در مسجد چهارده معصوم روستا  با حضور امام جماعت مسجد  هر
روز  عصر برگزار می شود.

ادامه مطلب
لولاکُم لَما خَلَقتُ الأفلاک...در بخشی از زیارت جوادیّه خطاب به حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام میخوانیم:«السَّلامُ على منْ یُعلَّلُ وُجُودُ کُلِّ مخْلُوقٍ  بِلوْلاهُمْ...؛ سلام بر تو که علتِ وجود هر مخلوقی شما اهل بیت هستید و اگر شما نبودید، مخلوقی وجود نمی‌یافت»نکته اول: این عبارت نشان میدهد که عبارت معروف «لولاک لما خلقت الافلاک» درباره تمام چهارده معصوم صادق است.نکته دوم: بهترین تفسیر برای این عبارت، همان تحلیل عرفانی است که چهارد
#حدیث_مهدوی
امام صادق(ع)
«ان الله تبارک و تعالی خلق اربعة عشر نورا قبل خلق الخلق باربعة عشر الف عام، فهی ارواحنا. فقیل: یا ابن رسول الله و من الأربعة عشر؟ فقال: محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین و الأئمة من ولد الحسین (علیه‌السلام) آخرهم القائم (عجل الله فرجه) الذی یقوم بعه غیبته، فیقتل الدجال و یطهر الأرض من کل جور و ظلم».
«خدای تبارک و تعالی چهارده هزار سال پیش از آفرینش جهان خلقت، چهارده نور آفرید، که آنها ارواح ما می باشد. گفته شد: ای فرزند
۶ ماه اول سال ۹۸ رو با یک اتفاق تلخ و یک اتفاق خیلی شیرین دارم پشت سر میزارم :)
راجب اتفاق شیرین چیزی نمیگم انشالله ۶ ماه دوم سال رو هم به خیر رد کنیم و همچی خوب پیش بره اونوقت راجبش مفصل می نویسم :))
اتفاق تلخ هم کلاهبرداری ازم و دزدیده شدن پولام به صورت اینترنتی بود که انشالله اونم ختم به خیر بشه و منم به پولم برسم البته هر اتفاق تلخی میتونه برات پر از تجربه باشه ، برای من پر از تجربه بود و باعث شد توی خرید کردن بیشتر دقت کنم ... فردام باید برم دادگ
یه اتفاق بزرگ بیفته. مرگ نه. مرگ خودم رو چرا، ولی مرگ اطرافیانم رو فکر نکنم دووم بیارم. نه، چیز به اون بزرگی نه. کوچیک‌تر.
مثلا یه شکست عشقی بزرگ بخورم. دقیقا همون لحظه‌ای که فکر می‌کنم همه چیز خوب و عالیه، دنیا بزنه تو دهنم و بگه اشتباه می‌کردی. 
همه موهامو تا اونجایی که می‌شه قیچی کنم و بقیه‌شو بتراشم. بریزمشون لای یه پارچه. پارچه‌هه رو عین بقچه بپیچم. بذارمش اون پشت کمد. زیر جعبه‌ها، پشت لباسا.
همین. 
احتمالا یه همچین شکستی برای آدمی مثل
تولد پانزده سال و چهارماهگی ام :)
به همین زودی، چهار ماه گذشت. من دختر بهارم و بهار را خیلی دوست دارم. با این حال گاهی تصمیم میگیرم عاشق پاییز باشم. که فصل تکاپو و تغییر است. معلوم است که بهار هم هست. اما هرسال بهار به نحو ناجوری به درس خواندن و آمادگی برای امتحانات آخر سال می گذرد. آنقدر که متوجه رفت و آمدش نمی شوم. نه اینکه نشوم. لذت کافی را ازش نمی برم.
نامه ای که پاییز پارسال خود چهارده سال و چندماهه ام به خود پانزده سال و چندماهه ام نوشته بود، پ
بر گر فته از کانال انشا 21 برای
پیدا کردن انشا با هر موضوعی به کانال ما سر بزنید      زرد شدن درختان،سرد شدن هوا،بوی خاک، صدای خش خش،همه و همه خبر از آمدن فصلی رنگارنگ می دهند.فصلی که غروب هایش بغض آلود و دم صبح هایش گرفته است؛انگار همه ی روز ها جمعه است. جمعه ای که چه زیبا خورشیدش طلوع و چه غم انگیز غروب می کند. غروب های جمعه،عجیب بوی پاییز می دهد. اما چند سالی است که غروب های جمعه اش با جگرسوز ترین اتفاق بشری گره خورده است.پاییزی که تاسوعا می شو
  بر گر فته از کانال انشا 21 برای
پیدا کردن انشا با هر موضوعی به کانال ما سر بزنید        
زرد شدن درختان،سرد شدن هوا،بوی خاک، صدای خش خش،همه و همه خبر از آمدن فصلی رنگارنگ می دهند.فصلی که غروب هایش بغض آلود و دم صبح هایش گرفته است؛انگار همه ی روز ها جمعه است. جمعه ای که چه زیبا خورشیدش طلوع و چه غم انگیز غروب می کند. غروب های جمعه،عجیب بوی پاییز می دهد. اما چند سالی است که غروب های جمعه اش با جگرسوز ترین اتفاق بشری گره خورده است.پاییزی که تاسوعا
امسال به محض اینکه رسیدیم مشهد، خالم گفت نرم افزار رضوان رو نصب کنیم شاید مهمون غذای حضرت بشیم. همون شب اول یعنی یکشنبه، خودش تو نرم افزار ثبت نام کرد. فرداش که رفتیم حرم یه پیام براش اومد که شما دعوت شدین! باورمون نمیشد! تو پیام نوشته بود که هر فرد میتونه چهار همراه با خودش ببره. ما چهارده نفر بودیم و گفتیم اشکال نداره، اون پنج تا غذا رو همه با هم میخوریم. همون شب یعنی دوشنبه همگی تو این طرح از طریق نرم افزار و پیامک ثبت نام کردیم. به صبح سه شنبه
امسال که رفتم نمایشگاه کتاب، یک ساعتی تنها در راهروها قدم زدم و دائم با خودم گفتم :" من یه روز به عنوان یک نویسنده میام اینجا، آره مطمئنم." و روزی را تصور کردم که کتابم را امضا میکنم و با لبخند می‌دهم دست دخترکانی که رویای نویسنده شدن دارند.‌ به آنها لبخند میزنم و میگویم رویایتان را فراموش نکنید بچه‌ها. هر روز بنویسید، دنیا به نوشته‌های شما نیاز دارد. اما راستش چند وقتی است که رویای نویسنده شدن را گذاشته‌ام داخل صندوقچه‌ی قدیمی ذهنم، لابه
می گویدم تو باید بنویسی، و این را طوری می گوید که انگار بخواد حالی م کند آفریده شدم برای بیان کلمات. من اما سرِ عهدم با خودم هستم که کلمه هام را ارزان نفروشم. آسان نبود دل کندن از عنوان دهن پر کنِ نویسنده ی فلان جا و بهمان جا بودن. بس است اما، کلمه باید برای کسی و وقتی بیاید بیرون که گوش شنوایی داشته باشد. ...
شاید علت همه ی سکوت های اخیرم همین هاست. هی می خواهم حرف بزنم، هی انگشت میکشم بین کانتکت های گوشی و دستِ آخر کلمه ها یا توی دفتر سر ریز میکنند
انجام برخی از کارها برای روزه دار مکروه است و ثواب روزه را کم می کند که در روایات پیشوایان معصوم (ع) به آنها اشاره شده، برخی از آنها در رساله های عملیه (توضیح المسائل) مراجع عظام تقلید نیز آمده و مرحوم سید کاظم یزدی چهارده مورد از آنها را در «عروه الوثقی» آورده است. [1] در این درس، فقط آن چهارده مورد را بدون اشاره به دلایل آنها نقل می کنیم که عبارتند از:
ادامه مطلب
خیلی چیزها میخواستم بنویسم، از اوایل اسفند فکرش را کرده بودم، توی ذهنم هم نوشته بودشان، نود و هفت نامه، در باب چهارده سالگی، اخرین نامه ی خود چهارده ساله ام به خود پانزده ساله ام، و غیره و غیره.
اما موقع نوشتنشان قلمم خشک و سرسری نوشت.نشد آنچه که قرار بود باشد.
در اولین کتاب سالم، پیرمرد صد ساله ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد،(نمیخواهم همه اش را تعریف کنم) فقط اینکه خوشحالم صدصفحه ی خسته کننده ی اولش را خواندم، ذهنیت شخصیت اصلی خیلی جذب
یه اتفاق خیلی قشنگ در انتظارمه :)
من الان پر از احساس خوبم، پر از عشق و انگیزم :)
یه وقتایی باید از تموم نرسیدن ها عبور کنی، باید گذشت کنی، باید صبور باشی، تا اون اتفاق قشنگ که با فکر کردن بهش قلبت تند تند میزنه، اتفاق بیوفته :) 
من الان در اولین قدم از اون اتفاقم، ولی میتونم هزارمین قدم رو هم تصور کنم و باهاش عشق کنم! میتونم بغلش کنم و بگم نزدیکی! دوستت دارم! و چقدر خوشحالم بخاطرت :) 
من الان در اولین قدمم و سرشارم از شوق رسیدن، لبریزم از اتفاقی که
دلم گرفته.
این سال جدید رو به بهترین نحو شروع کردم.
چند روز تو حال و هوای خودم بودم تو یک محیط عالی.
دوست دارم همیشه توی اوج باشم...
گفتم چند تا کار بکنم تا شاید بتونم بهتر از قبل باشم.
یکیش این بود که کانال های ناجور تلگرام رو ترک کنم.
دومیش هم اینه که شاید دیگه اینجا نباشم.
سومیش هم غیبت نکردنه که خیلی کار سختیه...
از اونجایی که خیلیا اطلاعاتمو میپرسیدن تصمیم گرفتم تو این مطلب همه چیو بگم.

همه من رو یه اسمarmy میشناسین من اولین بار این اسمو روز تولد شوگ تو سایت جیسوگ استفاده کردم .البته قبل از اون اسمی نداشتم.من چهارده سالمه  وتو یکی از شهرستانای کرمانشاه به اسم جوانرود زندگی میکنم.یه ارمی بوی متعصبم.به جز بی تی اس طرفدار هیچ گروهی نیستم.اسمم رامتینه.ممنون
خیلی چیزها میخواستم بنویسم، از اوایل اسفند فکرش را کرده بودم، توی ذهنم هم نوشته بودشان، نود و هفت نامه، در باب چهارده سالگی، اخرین نامه ی خود چهارده ساله ام به خود پانزده ساله ام، و غیره و غیره.
اما موقع نوشتنشان قلمم خشک و سرسری نوشت.نشد آنچه که قرار بود باشد.
در اولین کتاب سالم، پیرمرد صد ساله ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد،(نمیخواهم همه اش را تعریف کنم) فقط اینکه خوشحالم صدصفحه ی خسته کننده ی اولش را خواندم، ذهنیت شخصیت اصلی خیلی جذب
چهارده ساعت و دو دقیقه!
بالاخره تابوی ذهنی ام رو شکوندم و این عدد رو ثبت کردم...لذتی وصف نشدنی...
 
*آزمون روان رو گند زدم.کلا توی روانپزشکی احساس ضعف میکنم که یکیش بخاطر جزوه ی بدی هست که انتخاب کردم و یک علتش هم بخاطر کم تکرار شدن سوالات روانپزشکی سالهای مختلف هست.اما این تنها آزمونی بود که بخاطر هفت تا غلط و نزده اش ناراحت نشدم چون دقیقا هفت تا نکته ی جدید یاد گرفتم...
نوه عموم دوازده سالشه و دوسال دیگه روزه براش واجب میشه(اقا پسرها چهارده سالگی مکلف میشن، پونزده سالگی قمری که میشه چهارده و خورده ای شمسی) خلاصه..
از روز اول ماه مبارک روزه هاش و گرفته
حتی اول ماه که گفتن اخر شعبانِ پیشواز رفت هرکس به این پسر رسید گفت برای چی از الان روزه میگیری؟!؟ 
حتی چند نفر برخورد سختی داشتن و میگفتن خدا واجب نکرده تو برای چی باید بگیری و کارت اشتباست هیچ جوابی نمیداد فقط میگفت من روزه رو دوست دارم و لذت میبرم... 
امشب که اف
میدانی به اطمینان صد در صد رسیده ام که من یک شبح در زندگی اطرافیانم هستم چرا که بود و نبود من هیچ فرقی ندارد وقتی بست فرند سیزده چهارده ساله ام روز تولدم بپرسد تولدت کی بود باید گل گرفت در این زندگی را
به عنوان یک تصمیم بزرگ دیگر نباید انتظار داشته باشی روز تولدت روز مهمی در زندگیت باشد چرا که هربار فقط غم و اندوه ناشی از تنها ماندن برایت به ارمغان دارد
تمام
لحظه ها... اتفاق ها...
همه لحظه ها و اتفاق های این زندگی مشترک از جلوی چشم هاش میگذره. الان 72 ساعته که مدام داره تصویر میبینه؛ خنده های مهناز، اشک هاش، سفرهاشون، دعواهاشون... و جمله های آرمان که مدام تکرار میشن : اتفاق ها و لحظه هان که مهمن"
احمد تصمیم گرفته به این فلسفه آرمان فکر کنه. درواقع بیشتر از فکر، چون به نظرش منطقی میاد، میخواد عملیش کنه.
داره اتفاق ها رو مرور میکنه. لحظه ها رو هم. و این مسئله با خودش ترس میاره. ترس از این که لحظه ها اونقدر ج
دیروز صبح به سختی از خواب بیدار شدم و این شد آغاز یک روز سخت؛
یک روز سخت همراه با کلی اتفاق خوب و بد، بیشتر بد؛
اما در دقایق پایانی روز یه اتفاق قشنگ افتاد؛ بارش باران؛
با اینکه مدت کوتاهی بارید حس خیلی خوبی داشت.
و این شد حسن ختام یک روز سخت...
 
+هنوز خستم :(
خیلی چیزها میخواستم بنویسم، از اوایل اسفند فکرش را کرده بودم، توی ذهنم هم نوشته بودشان، نود و هفت نامه، در باب چهارده سالگی، اخرین نامه ی خود چهارده ساله ام به خود پانزده ساله ام، و غیره و غیره.
اما موقع نوشتنشان قلمم خشک و سرسری نوشت.نشد آنچه که قرار بود باشد.
در اولین کتاب سالم، پیرمرد صد ساله ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد،(نمیخواهم همه اش را تعریف کنم) فقط اینکه خوشحالم صدصفحه ی خسته کننده ی اولش را خواندم، ذهنیت شخصیت اصلی خیلی جذب
امروز در اتوبوس برای اولین بار مطمئن شدم بنا نیست هیچ اتفاق خوبی بیفتد. و بنا نیست همه‌چیز بهتر شود. بنا نیست هیچ‌چیز بهتر شود. اتفاق خطرناکی بود. از سرم نگذشت. من مُردم و یک چیزِ مهم را فهمیدم و آن، این بود که، من باید در این بدترین وضعیت تا انتهای عمرم زندگی کنم.
اولین باری که گفتم چقدر احمق بودم چقدر احمق هستن و چقدر احمق خواهم بود که دلم برای این بسوزد (ننه ام!) 
و دیروز و امروز بود که عذاب وجدان داشتم که با درد دل پیش خاله ننه ی سگمو پیش خواهرش خراب کرده باشم 
 
 
 
 
خدایا اون قدر عمر بده که نابودیشو با چشمام ببینم 
اون قدر عمر بده که بدون اون بدون صداش بدون اسمش و بدون سایه اش زندگی کنم 
اما خدا طولانیش نکن می دونی که اصلا علاقه ای به این نعمت گرانبهای عممممرت ندارم! 
هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد ،وقتی تصور آن را می کنی.
هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد ،وقتی آن را با تمام جزئیات تجسم می کنی.
هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد ،وقتی انتظار آن را داری.
هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد ،وقتی طرح واقعی و علمی را در ذهن می پردازی.
ادامه مطلب
بسم او ...
شده تا به‌حال دیوانه‌ای به پستتان بخورد و شما عمیقاً به فکر فرو بروید که حکمت این اتفاق چه می‌تواند باشد.
چند روز پیش این اتفاق برای من افتاد. با فردی برخورد کردم که بی‌وقفه فریاد می‌زد، فریادهایی که از عمق جانش بود تا صدایش را به گوشم برساند
ادامه مطلب
فردا بیست و چهارآذردقیقا پانزده سالم میشود.میخواهم درباره‌ی تمام این یکسال بنویسم.به این که چقدر
"خوب" بود.نه که بگویم خیلی تویش شادی داشته باشد یا خیلی خوشگذرانی
کرده‌باشم.امسال سال تجربه‌ی خیلی چیزهای جدید بود.سال یادگرفتن بود.سال فهمیدن
بود.چهارده سالگی خیلی متفاوت بود.از همین الان دارم حسرت تمام شدنش را
میخورم.امسال  فهمیدم که تنها شدن واقعی
یعنی چه.نه که بد باشد.امسال روی ششصد نفر کراش پید کردم.و همه اش هم پرید.ولی حس
قشنگی بود. یاد گ
این امتحان تقدیم به دردِ عظیمِ تو. به تمام شبایی که برای ساعتِ ۸ زمان گذاشته‌بودم و ساعت ۴ با لرزش و چشم اشکی از خواب می‌پریدم. تقدیم به کابوسای هر شبه. تقدیم به اون لحظه های تو تاریکیِ مطلقِ مطلق سینه‌خیز جلو رفتن. تقدیم به زجه‌های بی‌صدای هرشب و از درد به خودم پیچیدنایی که صبحاش به کلاس گلستان ختم می‌شد. تقدیم به اون‌روز که روحم رمق از جسمم گرفته‌بود، حالم بد بود، تب‌دار بودم، نمی‌دونستم کجام و ساعت چنده و تکیه به میله‌های یخ اتوبوس  
اینکه تو قضیه نجفی خیلی روی رتبش و المپیادی بودنش زوم شد من رو یاد این موضوع انداخت که تو مدرسه اگه خطایی ازم سر میزد مورد بمباران تیکه هایی همچون: "اینم از شاگرد زرنگمون" یا مثلا "تو دیگه چرا؟" و... قرار میگرفتم. کی گفته علم باعث میشه آدم از هر خطایی مبرا باشه؟ اصلا مگه هر آدمی ممکن الخطا نبود؟ خیلی از جنایت های بزرگ جهان به وسیله همین علم صورت گرفته...
 
قاسم‌بن‌الحسن(س) نوجوانی است که هنوز به حد بلوغ و تکلیف نرسیده بود. در شب عاشورا، وقتی که امام حسین فرمود«همه کشته خواهند شد؛ شما بروید» و اصحاب قبول نکردند که بروند، این نوجوان سیزده، چهارده ساله عرض کرد عموجان! آیا من هم در میدان به شهادت خواهم رسید؟» به تعبیر ما، امام حسین خواست این نوجوان را آزمایش کند؛ فرمود:«عزیزم! کشته شدن در ذائقه تو چگونه است؟» گفت:«احلی من العسل»؛ از عسل شیرین تر است. ببینید، این، آن جهت‌گیری ارزشی در خاندان پیا
#دست:
دست برکه نرسید
به  ماه شب چهارده
بر دف سینه کوفت
با دست لرزانش

#نزدیک:
نزدیکتر بیا
مسافت دوریت‌ 
به آخر دنیا برزخی من
خیلی نزدیک است
                                                       
#پرواز:
پرواز طریق خواستن است
ذهن پروانه پیله نداشت
وگرنه هیچ کرمِی
اهل پرواز نیست

#پشت:
پشت به من کرده ای
وقت رفتن ات
و آب شدم من
پشت سرت

#تنگ:
چنان به تنگ آمد
از درد فراقت
که سنگ شد
دلِ تنگ ام

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_سپکو
@ZanaKORDistani63
سپکوسرای میخانه
کا
 بعد از هر طوفان و شکست و اتفاق بدی که توی زندگی میفته، به یه دوره ریکاوری نیازه که ذهن استراحت کنه و بتونه یه کار دیگه رو شروع کنه یا تلخی اون اتفاق کمرنگ تر  بشه. من هیچوقت این دوره رو جدی نمی گرفتم و بیشتر خودم رو تحت فشار میذاشتم. الان نسبت به ماه گذشته تغییر چندانی نکردم و گذشته رو هم پشت سر نذاشتم؛ اما قکر میکنم آماده ام که قدم بعدی رو بردارم. 
واقعا بیست و چهار ساعت که ده ساعتشو خوابم کمه :(
ینی من چهارده ساعت رسما بیدارم :|
سه ساعتشم که خوردن و اینا
میشه ۱۱ ساعت
پنج ساعتشو پا گوشیم 
میشه شش ساعت
سه ساعتش رو که ولو شدم رو تخت زل زدم به سقف 
میمونه ۳ ساعت دیگه
که اونم معلوم نی چیکار دارم میکنم :|
.
.
.
باید شروع کنم به برنامه ریختن اینطوری نمیشه
سال کنکور با تمام مزخرفیش خوبیش این بود که ادم شده بودم و اومده بودم رو برنامه و وقت زیادم میوردم ...
( بدترین فوشی که بلدید ) نثارِ این احوالِ من ...
بر چهره زندگانی منکه بر آنهر شیاراز اندوهی جانکاه حکایتی می کندآیدا!لبخند آمرزشی است.نخستدیر زمانی در او نگریستمچندانکه،چون نظری از وی باز گرفتمدرپیرامون منهمه چیزیبه هیات او در آمده بود.آنگاه دانستم که مرادیگراز او گزیر نیست. 
قسمت آخر شعر شبانه احمد شاملو
هزار سال منتظر یه اتفاق خوب باش ، عمرا اگه اتفاق بیفته!بعد اتفاق هایی که اصلا احتمالش رو نمیدی بیفته ، چنان طوری از اون بالا میوفته رو مَلاجِت که دیگه نمیتونی راه بری.
یه توصیه برادرانه می کنم بهتون.جزئی از جامعه منتظر نباشید.هیچ کس قرار نیست بیاد . قرار نیست یکی  بیاد و زندگی ما رو گل و بلبل کنه و با انتظار هیچ چیز درست نمیشه.در مواقع سختی ،  یکی از راه های تسکین روح ، پناه آوردن به واژه انتظار هست  ولی انتظار مثل ماده مخدر میمونه و جز توهم و تب
من دوست دارم از تو بنویسم. از تو ای برادر کامبوجی.تلویزیون تا گل سوم چهارم نشانت داد. نشان داد که آنجا آمدی با سه پرچم و دو طبل و یک بلندگو. بعد از آن گل‌ها دیگر نشانت نداد ولی لابد هنوز هم همان جا، در استادیوم ایستاده بودی.ایستاده بودی و خرد شدن تیمت را تماشا می‌کردی. اگر اینقدر اهل فوتبال بودی که برای تیمت آمده بودی تا اینجا، تا ورزشگاه آزادی، لابد قبل از بازی هم می‌دانستی که اوضاع چطور است. لابد می‌دانستی که تیمت رده ۱۶۹ رده‌بندی فیفا است
   همه ی آدمهای روی زمین هر لحظه در یک موقعیت هستند، موقعیت الان شما با موقعیت یک ماه شما خیلی متفاوت است، در طی یک ماه اتفاق های زیادی در زندگی هر یک از ما می افتد، خیلی این اتفاق ها باب میل ما هستند و از خیلی دیگر از این اتفاقات بیزاریم بطوریکه وقتی اتفاق می افتند عالم و آدم را مورد لعن و نفرین قرار میدهیم، چه بسا اتفاقاتی ک به نفع ما هستند و از آنها بیزاریم و چ بسا اتفاقاتی که به ضرر ما هستند و ما خیلی به انها علاقه مند میشویم، درک و اعمال این
راستش را بخواهی همیشه به مو میرسد. به مو میرسد و پاره می‌شود. چندتایی هم پاره نمی‌شوند. یادم نمی‌آید اخرین باری که به مو نرسید کی بود. معمولا سعی میکنم با تمام قلبم به اتفاقات و ادم‌ها نزدیک شوم. به تمامی درگیرش میشوم. اما انقدر کش می‌اید، انقدر اتفاق افتادنش، اطمینانش، دیر می‌شود که اخرش به مو میرسد. شور و شوقم سرد می‌شود. دیگر آن علاقه گذشته را به اتفاق افتادنش ندارم. البته بهتر است بگویم علاقه دارم ولی دیگر اهمیتی ندارد. پلن‌های دیگر ِ
راستش را بخواهی همیشه به مو میرسد. به مو میرسد و پاره می‌شود. چندتایی هم پاره نمی‌شوند. یادم نمی‌آید اخرین باری که به مو نرسید کی بود. معمولا سعی میکنم با تمام قلبم به اتفاقات و ادم‌ها نزدیک شوم. به تمامی درگیرش میشوم. اما انقدر کش می‌اید، انقدر اتفاق افتادنش، اطمینانش، دیر می‌شود که اخرش به مو میرسد. شور و شوقم سرد می‌شود. دیگر آن علاقه گذشته را به اتفاق افتادنش ندارم. البته بهتر است بگویم علاقه دارم ولی دیگر اهمیتی ندارد. پلن‌های دیگر ِ
خدایا! آخرین باری که به ملاقات پدرم رفتم، چهارده معصوم را به نام خواندم و پدرم را به تو سپردم. و نمیدانستم آخرین بار است. دانسته بودم همه چیز در ید قدرت توست و به جای دست و پا زدن در راه حلهای زمینی، تسلیم اراده تو شدم. الان هم که به خیال خودم راهکارها، و به علم تو دست و پا زدنهایم ته کشیده، باز تو را میخوانم و خودم را به تو میسپارم. دانستم که تا تو نخواهی هیچ چیز به سرانجام نمیرسد. و اگر تو اراده کنی، هیچ چیز مانع تحقق اراده ات نخواهد بود. توان و ا
حس میکنم باید در مورد این موضوع بنویسم .
اتفاقی که از مهر ماه انتظارشو میکشیم هنوز اتفاق نیافتاده و منتظریم که اتفاق بیفته . یعنی خوشبین هستیم .
همون اتفاقی که خیلی میتونه تغییرات ایجاد کنه ..
توی سبک زندگیامون ..
اعتماد به نفسمون ...
حتی ما رو در رسیدن هدفامون مصمم تر کنه ..
هدفای جدید به زندگیمون بده ..
در کل معنای جدید بده و یه سکوی پرتاب میشه .
ایشالله توی زندگی شما هم همچین اتفاقایی رقم بخوره ..
واسه منم دعا کنید هر چه زودتر اون اتفاق خوبه بیفته !
با ازدواج کردن هیچ تغییری دفعتا اتفاق نمیفته، نه رفتار آدم ها، نه فکر ها و ارزش هاشون تغییر میکنه و نه زندگی از این رو به اون رو می‌شه.
فلذا نه به امید اینکه یه تغییری میکنید خودتون یا طرف مقابل ازدواج کنید نه امیدوار باشید که زندگی بعد ازدواج مثلا یچیز جدیدی می‌شه که قبلا نبود. 
همه چیز به مرور اتفاق میفته، با کنده شدنِ پوست، با قد کشیدن، با صبورتر شدن.
  سلام خوبید ؟
  عجب زندگی شده نمیدونم حکمت خدا چیه که تویه هر شری یه خیری قرار داده تویه هر غصه ی یه شادی قرار داده نمیدونم بهتون چی بگم ؟یه اتفاق خوبی افتاد که پشت سرش یه اتفاق هم خوب بود هم بد ،این روزا حال و حوصله ندارم همش بی حسم بی جونم به شدت کاهش وزن داشتم و نمیدونم چیکار کنم به حرف کی گوش کنم ؟دلم یا...تاحالا شده برا شمام اتفاق بدی بیوفته که داخلش شادی باشه ؟چیکار کردید اون موقعه به بدش فکرکردید یا خوبش ؟اگه خوبش پس با بخش بدش چیکار کردی
دانستنی؟
آیامیدانید؟ احتمال دارد درسال 6000میلادی علم به حدی پیشرفت كند كه خودرو ها دیگر استفاده نشوند و انسان توسط موج برروی زمین باسرعت بالا حركت كند!!!!!!!!!!
آیامیدانید؟ ترانزیستور قطعه ای الكترونیكی است كه توسط این قطعه انقلابی درجهان ایجادشد وباعث بوجود آمدن عصر اطلاعات وارتباطات شد.تمام وسایل الكترونیكی ارتباطی برای ایجاد ودریافت امواج ازاین قطعه استفاده میكنند.
آیامیدانید؟اگر از زمین فراتر وبسیار زیاد دور شویم  آسمان ها را به صورت
من فقط میدونم که خدا خیلی دوستم داره. میدونه چی لازم دارم و منو میشناسه.
وات عه کریزی نایت!
من اشتباه کردم و میدونم. حالا میدونم. موقعی که اون اشتباهو میکردم نمیدونستم. ولی حالا بابتش خیلی شرمنده م. خیلی. و تقریبا میشه گفت تا حالا تو زندگی م اتفاق نیفتاده که بابت چیزی شرمنده بشم. برای همین حس خیلی غریبیه برام. نمیتونستم دهنمو ببندم و دو دقیقه عذرخواهی نکنم. بهش که فکر میکنم در واقع به دست و پاش افتاده بودم. داشتم از غصه جون میدادم. خیلی سخت بود. و
زندگی سرشار از سوء تفاهم هاست و این سوء تفاهم ها از زمانی شروع شد که بجای زنگ زدن به هم، تصمیم گرفتیم تکست بفرستیم!
متن ها احساس ندارند تا زمانی که نخوایم اونها رو حس کنیم. فقط کافیه نگاهمون و دیدمون منفی باشه، اونوقته که از بهترین نوشته ها هم بدترین مفاهیم برداشت میشه.
با هم مهربون باشیم. زندگی اونقدر طولانی نیست که به همه ما فرصت جبران بده.
قدر دوستی ها و محبت هاتون رو بدونید.
ترس ها آدم را می کشند. یکی روزی به من گفت، آدم ها ترس هایشان را زندگی می کنند. راس می گفت. آدمیزاد انقدر به ترسهایش فکر می کند تا آخر او را گوشه رینگ گیر بیندازند و تا آنجا که می خورد، مشت و لگد حواله جانش کنند. حالا حکایت من است. ترسی خفته در اعماق جانم که بیست و اندی سال است جا خوش کرده و نمی رود. امروز به خدا گفتم اگر قرار است دوباره اتفاق بیفتد، زودتر لطفا. انتظار کشنده است.اما راستش را بخواهید دلم نمی خواهد اتفاق بیفتد. دلم نمی خواهد سنجاق شوم
یادم میاد... نه نه اصلا مدرک دارم (اینم مدرکش) که پارسال سیزده فروردین دوتا گل گره زدم به امید اینکه گل آقایی پیدا بشه و... اما گل آقا که سهله، یه خل و چل آقایی هم پیدا نشد که بخواد (به نیت سوءاستفاده هم که شده) باهام دوست بشه حتی! آخه اینم شد زندگی؟! من احساس میکنم یه جای کار میلنگه... این رسم و رسوم هامون دیگه کارایی خودشونو از دست دادن... من از همین لحظه همه ی این رسم هامونو میبوسم میذارم کنار از این به بعد با رسومات کره ای ها جلو میرم... یعنی فقط میخو
دانلود آهنگ محمد اصفهانی ولایت عشق
Download Music Mohammad Esfahani Velayate Eshgh
دانلود اهنگ ولایت عشق از محمد اصفهانی با متن شعر و ترانه از سایت پلی نیو موزیک
دانلود آهنگ بنگر که از هفت آسمان جایی فراسوی زمان
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ محمد اصفهانی ولایت عشق
بشکن سبوی باده را مستی تویی هستی تویی , در این سرای نیستی مستی تویی هستی تویی
تو آفتاب هشتمین سر چهارده عدد بیدار کن خواب مرا از وحشت این دیو و دد
بنگر که از هفت آسمان جایی فر
این جمله معروفه هست که میگه:
Good things take time
به نظرم این چرته! واقعا چرته! 
چرا؟
چون عمق مطلب را بیان نکرده. 
چیزهای خوب، جونت را بالا میارن تا اتفاق بیوفتن.
و حالا حدس بزن چی؟
اون چیزها حتی ممکنه خوب هم نباشن بلکه چیزهای معمولی و ساده‌ای باشند ولی
بازم جونت را بالا میارن تا اتفاق بیوفتن.
-چنین گفت مهسا-
'Cause when you're fifteen and somebody tells you they love you
You're going to believe them
And when you're fifteen feeling like there's nothing to figure out
Well, count to ten, take it in
This is life before you know who you're going to be
Fifteen*
Taylor Swift
+ خب، آهنگ کمی تا حدی دارک و غم‌انگیزه، اما به مناسبت می‌خورد. =)
+ لازمه بگم تولدم مبارک؟
+ امروز با اختلاف بهترین تولد زندگی‌م بود. درسته که خیلیا یادشون نبود تولدمه. همونایی که من هر سال یادم بود و با عشق بهشون تبریک می‌گفتم، اما عیبی نداره. عوضش می‌دونم همون چند تا تبریکی که گرفتم واقعی و از ته
دانلود آهنگ نیما علامه اتفاق خوب { کیفیت 320 و 128 }
امشب برای شما عزیزان جاز موزیکی ، دانلود آهنگ ♪ نیما علامه ♪ اتفاق خوب ♪ با متن و دو کیفیت عالی
Download New Song BY : Nima Allameh – Etefaghe Khoob With Text And Direct Links In jazzmsuic
متن آهنگ اتفاق خوب نیما علامه
»───♫♫●|●|●♫♫───«
اتفاق خوبیه ، بهم رسیدیم من و تو … !
خوب عطر نفسات پر شده تو هوای من … !
دیگه نزدیک یه ساله که من تو و باهمیم … !
»──|♫●|──«
لحظه هام ، کنار تو ، قشنگ و و رویایی شدن … !
عکس ازدواجمون ، باهم توی ق
بیاید بهتون یه نصیحتی بکنم
نصیحت راجع به جراحی بینیه
اینکه نزارید اطرافیانتون جراحی بینی انجام بدن
چرا؟
چون که شمارو عاصی می‌کنن.
چطوری؟
اینکه هر بار یه اتفاق جدید می‌افته و شما باید دم به دقیقه منتظر غر زدناش باشید.
توی هفته سومم و همچنان اتفاق جدید. توی بینیم اسپلینته و داره منو میخوره
این نیز بگذرد. اینم تموم میشه سمانه خانم
هنوز هم قرار نیست اتفاق خوبی برای خودم بیافته .
همچنان به خوشحالی _ اتفاق های خوبی که برای دیگران میافته ادامه میدم ...
No way
روح وحشی
+شاید دارم برای خودم عزاداری میکنم .
خودی که مرگ اش را دارم میبینم ...
++ هر چه که ناله میکنم
     گوش به من نمی کنی
ترسناکه.
دوست ندارم این اتفاق برای من بیفته.
ترجیح میدم توی اوج *** از درد بمیرم ولی اتفاق نیفته.
درسته هیجان انگیزه و ادمو به وجد میاره حتی منو. ولی بازم این چیزی از ترسناک بودنش کم نمیکنه.
شاید تصورش برام جالب باشه اما واقعیتش برام وحشتناکه.
ولی خب ذوق زدن واسه بقیه یه کم ازار دهندست وقتی میبینی توهم میتونی توی اون شرایط باشی.
بیخیال اصن هر چه بادا باد. فعلا از نمای ماه رنگارنگم لذت میبرم .البته فقط توی این موضوع.
به خودم میگم رو چه حسابی من صرف این که به این دنیا اومدم باید تصور کنم از نظر علمی تو بدنی باهوش، تاثیرگذار و استثنایی قرار گرفتم؟ چه لزومی داره حضورم در این دنیا حتما در چنین موقعیتی اتفاق افتاده باشه؟ میفهمید؟ چه لزومی داره فکر کنم حالا که هستم لابد اتفاق خاصیه برای دنیا و باید کار مهمی انجام بدم؟
رار نیست چیزی درست بشه ، قرار نیست حبیب کاف و یا دکتر رفسنجن کاری کنه و یا خودم کاری کنم فقط قراره از این ویزای که خدا بهم داده با هدف های که دارم پول بیارم و بجنگ درد برم و توی این جنگ شکست ش بدم و لذت ببرم همین و کم کنم حبیب کاف هم به هدف هاش برسه چون شاید اون هم دردهای رو همراه ش داشته باشه که من نمیدونم . بهرحال همه چیز با درد همراه دردی که قصد داره هر شادی و لذتی رو بر من زهر مار کنه و منی که تصمیمم گرفتم از این به بعد نذارم این اتفاق بیفته .
ابتکار در کشت گندم توسط کشاورز اردبیلی
در اردبیل یک کشاورز درسال جاری چهارده تن و صدوهفتاد کیلوگرم گندم ، سه برابر میانگین ملی برداشت کرد تا ثابت کند برخی از روشهای علمی برای تحول در تولید گندم قابل استفاده است.
بنا به گزارش تسنیم ، یکی از سنجیده ترین کار ها برای گسترش حوزه کشاورزی و استفاده از تمام گنجایش آن، بالا بردن بهره برداری در حوزه تولید محصولات کشاورزی است که به کشور در رسیدن به بی نیازی و افزایش تولید و اشتغال کمک شایانی کند.
کشاور
وای امروز که کوه رفته بودم، پاهام داشت می‌لرزید. جدّی داشت می‌لرزید. :)) نمی‌دونم بیش‌تر از ترس بود یا پاهام بی‌جون شده بود. جالب بود واقعا.
یاد یه باری افتادم که برای اولین بار دندونام داشت می‌خورد به هم از سرما. و اون باری که از تعجب دهنم ناخودآگاه باز شد. موقعیت‌هاشون رو یادم نیست ولی یادمه برام جالب بود؛ این که اتفاق‌هایی که فکر می‌کردم صرفا اغراق شده‌ن واقعا اتفاق می‌افتن. 
وای امروز که کوه رفته بودم، پاهام داشت می‌لرزید. جدّی داشت می‌لرزید. :)) نمی‌دونم از ترس بود یا پاهام بی‌جون شده بود. جالب بود واقعا.
یاد یه باری افتادم که برای اولین بار دندونام داشت می‌خورد به هم از سرما. و اون باری که از تعجب دهنم ناخودآگاه باز شد. موقعیت‌هاشون رو یادم نیست ولی یادمه برام جالب بود؛ این که اتفاق‌هایی که فکر می‌کردم صرفا اغراق شده‌ن واقعا اتفاق می‌افتن. 
چهارده رشته سود آور ( قسمت اول )
فروردین ۱۳۹۸
دو پرسش در جلسات مشاوره مطرح میشود :A – در کدام بخش جدیدی سرمایه گذاری شود ؟B- اگر هدف این باشد که “پول پول بیاورد” چه کار کنیم ؟در این مطلب ، فقط مورد A بررسی میشود . این مقاله ۳ بخش دارد که لینک سایر بخش ها در پایین مطلب درج شده است . 

A- در چه رشته جدیدی سرمایه گذاری شود؟
توجه کنید :نود درصد از سود بازار در چهارده بخش است اما تنها ده درصد از سرمایه داران در این ۱۴ رشته فعال هستندنود درصد از سرمایه گذا
روزها در حال دویدن هستن و من رو محکم به دنبال خودشون می کِشَن ...
خیلی هفته گذشته رو خوب شروع کردم بر عکس این هفته،کلاً این هفته انگیزه هام نابود شدن و خاکسترشون رو تو فضای اتاقم می بینم،خاکستر شدن اتفاق خوبای آینده رو هم ...
کاش سر عقل بیام و اون گذشته رو همون جا،جا بذارم و تو حال زندگی کنم ...
این 5شنبه مهمونی دعوتیم و تهِ دلم یه خوشیِ کوچولو دارم و نمی دونم چرا؟!!!
عجیب ترین اتفاق تو این یه سال گذشته رو از سرگذروندم و هنوزم زنده ام ...
چیه این انسان
بستنی سنتی یک کیلویی را داخل فریزر گذاشتم و منتظر آمدنت شدم که آن اتفاق افتاد! برای اولین بار در همه عمرم، دیگر دلم بستنی نخواست. رفتم که ظرف دست نخورده بستنی را داخل کیسه زباله بیندازم. تا مدتها بعد، از خوردن بستنی لذت نبردم.

قرار گذاشته بودیم دفعه بعد، با هم برویم چارباغ عباسی و جعبه ویژه بخوریم که آن اتفاق افتاد و قرارمان به هم خورد. بعد از آن، هر چه جعبه خوردم، مزه زهر می داد.
نشسته بودم نکات کتاب آسیب شناسی روانی 2 را درمی آوردم تا برای تدر
طراحی وچاپ انواع کاغذهاوبرچسب های غذایی،دارویی،بهداشتی و....*ارائه ی انواع برچسب هاباتوجه به سلیقه ی مشتریان گرامی
*ارائه انواع برچسب هابادرنظرگرفتن آرم مشتریان گرامی
*ارائه انواع برچسب هاباطرح های عمومی واختصاصی
09996271060
09906271070
"شرکت بزرگ چاپ وتبلیغات پلاک چهارده"
interstellar
این که اصلا نیاز نیست چیزی راجع بهش بگم.خودتون میدونید :))
+قانون مورفی نمیگه قراره چیز بدی اتفاق بیفته
+میگه چیزی که بتونه اتفاق بیفته ، اتفاق هم میفته
+صداقت تمام عیار ایمن ترین راه برقراری ارتباط با موجوداتی که دارای احساس هستند نیست
(_ما اون مسئله ها رو صدها بار امتحان کردیم
+کافیه فقط یه دفعه کار کنه)
+عشق تنها چیزیه که از بعد زمان و مکان فراتره و ما میتونیم حسش کنیم شاید باید بهش اعتماد کنیم حتی اگه هنوز درکش نمیکنیم

فیلمِ بدون تعهد
بستنی سنتی یک کیلویی را داخل فریزر گذاشتم و منتظر آمدنت شدم که آن اتفاق افتاد! برای اولین بار در همه عمرم، دیگر دلم بستنی نخواست. رفتم که ظرف دست نخورده بستنی را داخل کیسه زباله بیندازم. تا مدتها بعد، از خوردن بستنی لذت نبردم.
قرار گذاشته بودیم دفعه بعد، با هم برویم چارباغ عباسی و جعبه ویژه بخوریم که آن اتفاق افتاد و قرارمان به هم خورد. بعد از آن، هر چه جعبه خوردم، مزه زهر می داد.
نشسته بودم نکات کتاب آسیب شناسی روانی 2 را درمی آوردم تا برای تدر
تیمش چهارده تا گل خورده بود و کل استادیوم هم در اختیار طرفدارهای تیم مقابل بود.صدایش به جایی نمی رسید اما طبلش 
را برداشت و شروع کرد به ضرب گرفتن.چندنفری با خنده های مسخره که ،یارو دلش خوشه،بهش نگاه کردند.اما تمام نگاهش 
به تیمش بود و سرود کشورش را بلند بلند می خواند.
شمارش گل ها از دستش در رفته بود.یک لحظه چشم های پر از اشک کاپیتان تیم افتاد بهش،از توی نگاهش میخواند که بهش
میگه: ممنون مرد که هستی
دانلود آهنگ جدید روزبه بمانی به نام اتفاق
Roozbeh Bemani - Etefagh
ترانه : روزبه بمانی ؛ موزیک : احسان نی زن ؛ تنظیم : سعید زمانی
+ متن ترانه اتفاق از روزبه بمانی
مثه چشامی / مثه نفس کشیدن شدی برام هَوامی
برو به هر کی پرسید ازت، چرا باهامی / بگو خدامی

ادامه مطلب
از چهارده مه 1948 می رسم به جنگ داخلی لبنان، فالانژها، سازمان آزادی بخش فلسطین، امل، علی ناجی، حنظله، صبرا و شتیلا، مستند متولد اورشلیم و عبد «طنطوریه» رضوی عاشور که مهندسی را رها کرد چون ساختن خانه هایی که خراب کنند چه فایده می کند؟
عبد گفت: به خودم گفتم  پسر! فقط دو انتخاب داری. یا در علوم رزمی مهارت پیدا کنی که آن وقت به فدائی تبدیل می شوی یا در قانون مهارت پیدا کنی که اولا از مکان محافظت می کنی، امنیتش را تامین می کنی و بعد با خیال راحت طوری ک
مجموعه چهارده خورشید و یک آفتاب؛ پدیدآوران: بهزاد دانشگر، مرثا صامتی، زهرا مرتضوی؛ انتشارات سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان
«چهارده خورشید و یک آفتاب» گنجینه‌ای‌ست از نکات و مطالب نغز و خواندنی از حیات پُربرکت معصومین علیهم السلام. جلدهای هفتم، نهم و یازدهم به ترتیب با عناوین «آفتاب دانش»، «آفتاب در محاق» و «آفتاب در حصار» روایت‌هایی بسیار کوتاه از ابعاد گوناگون زندگی و امامت امام باقر، امام کاظم و امام هادی علیهم السلام است.شیو
به طور رسمی ، دو روز دیگه تا فارغ‌التحصیلیم مونده . البته ۳تیر یه امتحان جامع داریم ولی خب حس جالبیه که در جواب سوال تموم نکردی ؟ بگی دو روز مونده 
از چهارسال اتفاق‌های عجیب و دیدن آدم‌های جورواجور و تحقیر شدن‌ها به دست استاد و پرسنل بیمارستان و همه همه، حالا فقط دو روز مونده و میدونم که این چهارسال فقط نمونه‌ای بود از اتفاق‌ها و آدم‌هایی که تو سال‌های آینده زندگی پیش روم قرار میده .. 
بی‌انصاف نباشم ، روزهای خوب ، حس‌های خوب و آدم‌های
 
مجلس ذکر مصیبت حضرت سید الشهداء علیه السلامبا سخنرانی استاد فاطمی نیااز روز شنبه ٩ شهریورماه به مدت ده  شب برگزار میگردد.
مکان: تهران، دروس، میدان احتشامیه، خیابان راستوان، خیابان میربلوکی، پلاک چهاردهشروع سخنرانی: ساعت نه ونیم شب
 
 
دریافتعنوان: هدایت خاصه1
 
 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیمنمیدانم کسی خاطرش هست این روز و امشب را؟! میخواهم به وعده های پشت پرده پیمان مان تحقق ببخشم اما هنوز نمی دانم چه طور؟ تحقق بخشیدنی که در گرو بخشیدن من است از چیزی که در قلب مان ثبت نشد اما در دفتر روزگار به قلم روان در سند ازدواج مان ثبت شد. مهرسنه، سیصد و سیزده سکه طلا، یک سفر کربلا از طرف مامان، یک سفر مکه از طرف بابا و چند گرمی طلا و آن سهم خانه ای که بعدا شما می شوی مالکش. این ها زیاد بودند خیلی زیاد، من قبولشان نداشتم، ش
یکی از بدترین اتفاق‌هایی که میتونه توی زندگی خوابگاهی بیافته، اینه که شیر رو گذاشته باشی روی گاز تا جوش بیاد و بعدش یادت بره. اون موقع‌است که چنان بوی شیر سوخته کل خوابگاه رو فرامیگیره که تا دو طبقه پایین‌تر و دوطبقه بالاتر بوش میپیچه و کلی سر هستن که از در اتاق بیرون کشیده میشن تا بی‌مسئولیتیت رو بارها و بارها گوشزد کنن تا اینکه تا آخر عمر به سرت نزنه که دوباره بخوای توی خوابگاه شیر بجوشونی.
اما امروز بنا به یک اتفاق بسیار خوش یمن و عالی د
چهارده پونزد سالم بود و مثل اکثر نوجوونا فکر میکردم رویایی ترین روز زندگی هر دختری عروسیشه!عروسی یکی از بستگان دعوت بودیم.  وقتی عروس و داماد رو دیدم قند توی دلم اب شد که یعنی میشه یه روز من جای اون باشم؟خودم رو تولباس سفید و کفش پاشنه بلند تو بغل داماد تصور میکردم و دلم قنج میرفت! تو اون لحظه اون دختر برای من بزرگترین الگو شده بود! چقدر صورت تر و تمیز و خوشکلش رو دوست داشتم و به ابروهای پرپشتم لعنت فرستادم چون از ترس معاون مدرسه نمیتونستم برش
بهمن هم رفت. اسفند هم آمده. و امروز آخرین ماهگرد تولد چهارده سالگیم است :)ماه دیگر چنین روزی، در حالی که بهار آمده، شکوفه های صروتی و سفید همه جا را آراسته، لبخند بر لبان مردمان نشسته، پیراهن های نو به تن شده، همه در حال عید دیدنی، در حال سفر کردن، در حال نزدیک کردن روابط، همه با اراده هایی نو، با تصمیم ها و برنامه ریزی های جدید، همه در حال خندیدن، همه در تب و تاب، در هیاهو :)
همان روزی که من به دنیا آمدم، خیلی ها از دنیا رفتند. قانون دنیا اینجوری
نفس های اخر اردیبهشت است.. دو روز دیگر تمام می شود و من هنوز یک اتفاق نیفتاده ی اردیبهشتی دارم!
اصلا شاید بخاطر همین است که تا به الان اتفاق نیفتاده، من همه حسابم روی حرف های میتراست و انگار نه انگار که این عالم خدایی دارد!
در بهترین وضعیت روحی عمرم قرار دارم..
یک اتفاق جالبی که وجود دارد این است که من همیشه در رابطه هایم خیلی خودم را شیفته یا با ذوق نشان نمی دادم، همیشه دست بالا را داشتم و همیشه ان کسی که ناز می کرد بودم اما این بار چنان من عنان
این روزها اتفاق های عجیب خیلی بیشتر از همیشه مرا سر شوق می آورد
همین که یکنواختی این روزهایم کمی دستخوش تلاطم دریای بی در و پیکر زندگی می شود
خودش
آنقدر برای من مسرت بخش است که توگویی انگار دستان تو را دوباره در بغل کشیده ام
امروز اتفاق عجیبی افتاد
چیزی شبیه یک تصادف
شبیه یک اتفاق بد
یک اتفاق دردناک
و آن،
ادامه مطلب
برای این‌که جهت‌گیری غلط و انحراف در انقلاب اتفاق نیافتد، احتیاج به شاخص‌های معینی هست. اگر این شاخص‌ها روشن و واضح در معرض دید مردم بود، انحراف اتفاق نمی‌افتد؛ اگر کسی هم در جهت انحراف کار کند، از نظر توده مردم شناخته می‌شود؛ اما اگر شاخصی وجود نداشت، آن وقت خطر، جدی خواهد شد.کتاب عهد مشترک، صفحه ۱۳۱
بسم الله الرحمن الرحیم-نظریات شخصی است- جریان
مباهله- جریان مباهله زمانی رخ میدهد که گفتمان به نتجه نمیرسد یعنی طرف متخاصم
حاضربه درک عقلانی موضوع نیست ولی حاضربه مباهله است همه مخلوقات انسانی وجن
خداوندمنان خانه ای برای انها دربهشت قرارداده است ولی باید هزینه انرا بپردازند
که کمی مشکل است ولی افراد خانه ای  برای
خود درجهنم میخرند که قیمت ان بخاطر ارزان بدست میاید.لذت دنیائی ان زیاداست این
افراد برای مطامع دنیائی که از طریق غیر شرعی وغیر
#ارسالی_همراهان
اتفاق جالب ...
کاظمین کسی که تفتیش میکرد 
عکس شهید مهدی رو دید شناخت 
عرب بود و از نُجبا حشد الشعبی 
گفت: 
هذة سماحة شهید الطریق الهدم الاسرائیل ؟ این عکس شهید راه نابودی اسرائیل است؟
گفتم: 
نعم تعرفه؟ بله میشناسیش؟
گفت: 
نعم و عکسش رو بوس کرد 
جمعیت فشار آورد رفتیم تو 
دیگه ندیدمش ...
خاطره سال ۹۷
شهید راه نابودی اسراییل
شهید محمد مهدی لطفی نیاسر
خیلی وقت بود دوست داشتم اون اتفاق بیوفته ولی میدونستم که احتمالش خیلییی کمه و امیدخاصی نباید داشته باشم،تااینکه دیشب جرقه هاش خورد و خیلییییی زیاد خوشحال بودم.ولی نمیدونستم کار درستیه یا نه.بخاطر همین سعی کردم بسپرمش دست خدا.
امروز ولی فهمیدم عامل اصلی ای که میتونست اون اتفاقو رقم بزنه،داره از بین میره(حداقل موقتی بسیااااااااار کمرنگ میشه). نمیدونم به صلاح نبوده یا باید برای اتفاق افتادنش صبر کنم.
 
پ.ن:عیدتون مبارک.ان شاالله همیشه امام ع
امام محمد باقر فرمودند:
هر کس دنیا را به جهت یکی از این سه حالت طلب کند:
بی‌نیازی از مردم
آسایش و رفاه خانواده
کمک و رسدگی به همسایه 
روز قیامت در حالتی محشور می‌گردد و به ملاقات خداوند منان نائل می‌شود،
که صورتش هم‌چون ماه شب چهارده نورانی است.
◀واقعه جانسوز عاشورا در کربلا دردناکترین و سوزناکترین اتفاق عالم هست،هر سال که میگذرد نه تنها قدیمی و تکراری نمی شود،بلکه هر سال همان حس و حال اتفاق تازه را دارد.
◀عاشورا آینه تمام نمای درس عبرت،ایستادگی،وفاداری،ولایت و شجاعت هست.
حضرت محمد(ص)فرمودند:

مَنْ سَلَکَ طَریقًا یَطْلُبُ فیهِ عِلْمًا سَلَکَ اللّهُ بِهِ طَریقًا
إِلَى الْجَنَّةِ... وَ فَضْلُ الْعالِمِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ
الْقَمَرِ عَلى سائِرِ النُّجُوم لَیْلَةَالْبَدْرِ.»:
هر که راهى رود که در آن دانشى جوید،
خداوند او را به راهى که به سوى بهشت است ببرد، و برترى عالِم بر عابد،
مانند برترى ماه در شب چهارده، بر دیگر ستارگان است.
 
‌ برای مصون ماندن از همه حوادث و خطرات روزانه خودتان و خانواده، هر روز صبح "یک دقیقه وقت" بگذارید و این اذکار را  با اخلاص بگویید
امیرالمومنین ع خطاب به جناب کمیل:
صبح هر روز این اذکار را بگو تا از بدیها و آفات آن روز محفوظ بمانی:
1_بسم اللهُ الرحمن الرحیم 
2_لاحول ولا قوّه الاّ بالله 
3_توکّلتُ علی الله 
4_سلام بر چهارده معصوم علیهم السلام (یک به یک با نام  سلام دهید)
5_ و بنایت بر این باشد که در طول روز گناه و معصیت خدا را نکنی، من ضمانت میکنم در ط
بسم الله الرحمن الرحیم
دختر عمه ام انگار یه بوهایی برده بود که من خیلی هم اوضاع درستی ندارم
میخواست یه جوری سر صحبتو باز کنه و از زیر زبون من حرف بکشه
رو به من میکنه میگه خوشبختی به خوشگلی نیست به پیشونیه همین من و تو خیلی خوشبختیم الان؟(من و خودش رو در زمزه ی خوشگلا وبدبختا قرار میده:)
ادامه میده بیا این عکسو ببین ؟
عکس دوستمه نه قیافه داره نه حتی اخلاق نه حتی...
اما نمیدونی شوهرش چقدر دوستش داره وبهش اهمیت میده
یه لبخند تلخ میزنم و بدون هیچ حرف
آیا پریود شدن در بارداری طبیعی است؟
پریود شدن در بارداری از لحاظ پزشکی غیر ممکن است. در سه ماهه اول بارداری به دلایلی ممکن است خونریزی رخ دهد. در سه ماهه دوم و سوم نیز ممکن است خونریزی اتفاق بیفتد اما شایع نیست و خطر سقط جنین دارد.
 

 
ستاره | سرویس مادر و کودک - از نظر بسیاری از زنان پریود شدن در بارداری امری غیرطبیعی است. اما از نظر پزشکی این مساله چگونه است؟ آیا در بارداری پریود اتفاق می‌افتد؟ دلایل این اتفاق چیست؟ بیایید خونریزی در باردار
دلم گرفته چرا؟
دیروز قسمت سوم از فصل هشت رو دیدم..
آخرین باری که اینجوری سر یه فیلم گریه کردم سیزده، چهارده سالم بود..
چقدر دلم برای تئون سوخت، چه موسیقیه متنی داشت این قسمت..
چقدر دلم میخواد غرق شم توو این سریال و هیچوقت دیگه بیرون نیام..
هرچی زمان بیشتر که میگذره حس اینکه نمیتونم تو چیزهایی که دلم میخواد،
به چیزهایی ک علاقه و شوق و ذوقش رو دارم برسم...
برای جواب کنکور باتوجه به رشته ام که معدلیه باید صبرکنم تا شهریور و اخرمهرماه
و هنوزم خونه نشینم و نمیدونم چه کنم..از فرط بیحالی و خستگی و آدمای مزخرف 
دور و اطرافم که با کوچیک ترین حرکتشون،حرفشون،و نزدیک شدنشون به آدم های دوستداشتنیم
کم کم دارم دیوونه میشم...
دلم میخواد هربار که میام و به وبلاگم سرمیزنم یک پست توپ و خوب بنویسم..
واقعا خوشحالم برای این اتفاق که زنان کشورم می توانند به استادیوم های فوتبال بروند و از نزدیک به تماشای مسابقه بنشینند
من خودم که شخصا علاقه ای به فوتبال ایران ندارم و تابحال هم به استادیوم نرفتم و به احتمال زیاد هم نخوهم رفت
در هیچ زمانی برای من این محدودیت قابل درک نبوده و واقعا برای رخ دادن این اتفاق  تبریک میگم 
حالا بماند که سارا از روز بازی ایران تنها یک موضوع در ذهنش در حال چرخش هست اون هم اینکه بره به استادیوم 
که ایشالله خواهد رفت 
ا
صاحب باشگاهی که میرم یه خانم میانسال مثلا حدود 45، 50 ساله ولی بهش میاد بین 30 تا 40 سالش باشه. موهای سفید و مشکی که به خاطر گذر عمره اما مثل مش قشنگه و هیکل کاملا ورزشکاری. یه جذبه ی خیلی خاصی هم داره. همه ی رشته ها رو هم کار میکنه، یعنی جوری که اگه یکی از مربی ها نیاد خودش جایگزین میشه. بعضی از رشته ها هم کلا دست خودشن. 
پارسال من حدود 6 ماه نتونستم برم بعدش که رفتم دیدم سوخته! صورتش، دست هاش، گردنش... همه سوخته بودن، توی خود باشگاه هم این اتفاق افتاد.
 
از دیگر خدمات بانکی است که در این اپلیکیشن ارایه می شود.اپلیکیشن «بله» در یکی از شرکت های زیرمجموعه شرکت داده ورزی سداد با حمایت و پشتیبانی بانک ملی ایران توسعه یافته است و اکنون سهم قابل توجهی در تراکنش های مالی مشتریان نظام بانکی دارد.
 
در بهار امسال میزان تراکنش های مالی انجام شده در اپلیکیشن «بله» به بیش از ۱۴ میلیون تراکنش رسید.به گزارش روابط عمومی بانک ملی ایران، در ماه های فروردین، اردیبهشت و خرداد بیش از ۸.۴ میلیون تراکنش موفق کار
به جایی از زندگی رسیده‌ام شاید که اولین بار خاصی نمانده، 
تجربه‌ی اولین بارهای زندگی را با طعم‌های شیرین و گس و تلخ و حتا شورشان چشیده‌ام و تجربه‌های دیگر ملغمه‌ای از اولین بارهای پیشین محسوب می‌‌شوند.
اما گاهی عاشقانه‌های خلاقانه‌ات و 
گاه خبرهای فردایت که پیش از انتشار فقط چشمان نگارنده آن ها را خوانده، 
چنان طعم شیرین و ترش یکباره‌ای به جان این مدت‌ها از اولین گذشته، می پاشد 
که گویی چهارده سالگی زیر پوستم سالسا می‌رقصد!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
آیات یک تا چهارده سوره مبارکه فجر وَالْفَجْرِ ۱وَلَیَالٍ عَشْرٍ ۲وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ۳وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ ۴هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ ۵
در آیه یک تا چهاراین سوره به چهار مورد سپیده دم ،شب های ده گانه ، زوج و فرد و شب که در گذر است سوگند می خورد ودر ادامه آمده است : آیا در آنچه گفته شد سخن مهمی برای ذی حجر وجود ندارد ؟ در عربی ذی حجر به معنای
خواستم با کالسکه لیلی از در جلوی اتوبوس وارد بشم که راننده در را باز نمی‌کرد و هی ایما و اشاره که از در وسط بیایید بالا!
سر کالسکه رو کج کردم به سمت در وسط اتوبوس و منتظر موندم مسافرها پیاده شدند، وقتی با کالسکه جا گیر شدیم، دیدم که وسط راهروی ابتدای اتوبوس یه سگ خوابیده اندازه گراز :دی خب قاعدتا لجم گرفت و تو دلم گفتم که به! بیا! سگ عزیز بر کالسکه بچه اولویت داشته! صاحب سگ هم همون جا در صندلی اول نشسته بود و با راننده گپ می‌زد و من هر چند یکبار ن
صورت نورانیش چون ماه شب چهارده می درخشد.
به گونه راستش نگاه کن ! آن خال زیبا را می بینی که چون ستاره ای می درخشد ؟
این جوان ، فرزند پیامبر است و می آید تا دین جدش را زنده کند ....
امام زمان وارد شهر میشود و در کنار کوه های این شهر منزل می کند.
شهر مکه ، شهر خدا و کعبه ، محور خداپرستی است و چون هدف امام ، ریشه کن کردن کفر است حرکت خود را از مکه شروع می کند.
هنوز تا زمان ظهور ، فرصت باقی است. امام زود تر به مکه آمده است تا برای انجام کارهای مقدماتی رسیدگی
اومدم تاریخ تولدمو توی جیمیل درست کنم بعد سیزده سال رو که وارد کردم یهو گفت:حساب شما غیرفعال است. اصلا حواسم نبود گوگل کمتر از چهارده رو حساب نمی کنه:| بعدش رفتم درستش کنم. گفت که عکس کارت شناسایی معتبر بفرستید:| هیچی دیگه منم که کارت شناساییم کجا بود؟؟ اصلا مگه اطلاعات درست به گوگل دادم که کارت شناسایی بدم؟؟ بعدش گوگل گفت که اگه درستش نکنید جیمیلتون تا 29 روز دیگه حذف میشه
تمام ایمیل هام پاک شد:|
(نه که کسی توی مجازی بهم تولدامو تبریک نمی گه برا

تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

وبلاگ مجتمع مسکونی 600 واحدی سعیدیه همدان دانلود سریال هیولا کاری از مهران مدیری مکتب ساعی دالانکوه کارنامه ماهانه داک آموزش آشپزی شریف مردی سایت رسمی علی بلوکی آزمون زمین شناسی | Quiz Géologique matalebetalaei